منتظر نور 313 -






درباره نویسنده
منتظر نور 313 -
آی دی نویسنده
تماس با نویسنده

موضوعات وبلاگ
اخبار
مذهب
انقلاب اسلامي
ادبيات
اخلاق و عرفان

آرشيو وبلاگ
تاريخچه ي مسجد مقدس جمکران
نامه های دل تنگی [11]
قصه مهمانی رمضان [4]
اردوي جنوب و غرب [2]
دعا برای شفای منتظر کوچک
سفر نامه مشهد [2]
مسابقات و طرح هاي مذهبي [2]
قرار بود بریم ،ولی موندیم !
سردار شهید مهدی زین الدین [5]
مناسبت ها و مراسم ها [17]
زندگي نامه حضرت ابالفضل (ع)
موسسه فرهنگي وصال شهدا


لینکهای روزانه
موسسه فرهنگي وصال شهدا-استان کرمانشاه [97]
گل نرگس...مهدي فاطمه ! [227]
[آرشيو(2)]


لینک دوستان

يوسف
اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار
پري براي پريدن
رنگارنگه
اباصالحي
*کالبد شکافي جون مرغ تا ذهن آدميزاد !*
دفترچه‏ي آبي
آدمک ها
**لبگزه (حاج آقا واحدي)**
عــــشقـــــولـــــک
روزگار رهايي
خاکيان ناسپاس
آسمان سرخ
مجنون صفت
**نوشته هاي شخصي آقاي محمد علي مقامي**
***چفيه***
به خود آييم و بخواهيم،‏که انسان باشيم...
عشق ملکوتي
*ياران ناب*
دست خط ...
فدايي سيد علي
کانون فرهنگي و هنري صالحين
انا قادم
***شلمچه***
دم مسيحايي
هميشه دم از صلح بزن ،ولي آماده جنگ باش.
*وبلاگ بسيار زيباي(ايران اسلام)*
آغاز راه
•^v^–[نمونه ها]–^v^•
منطقه 727
پاک ديده
گل نرگس...مهدي فاطمه!
در هواي دوست
خلوت تنهايي
يا اباصالح المهدي (عج)
هرچه مي خواهد دل تنگت بگو(مشاوره)
قصه بچه بسيجي
راز و نياز با خدا
حرف دل -وبلاگ ديگر قافله شهدا
چرند و پرند
گل نرجس
صادقانه با خواهرم
و خدایی که در این نزدیکیست
وقايع
آبدارچي رسانيک
السلام عليک يا ابا عبدالله
مبادا روي لاله ها پا گذاريم
تنها ترين تنها
شمیم گل نرگس
*شهيد امر به معروف *
*تا کرببلا هست زمين را عشق است.*
وبلاگ بسيار جالب خانوم فاطمه زهرا(س)
یا یوسف زهرا نظری هم بما بنما
**يا صاحب الزمان*الغوث و الامان **
حجاب غيبت
موسسه وصال - استان کرمانشاه
هيئت اينترنتي محبان الرضا (ع)
**در انتظار ظهور آقام** - گوهر خانوم گل
گلزار شهدا
*دل نوشته هاي دو دختر شهيد*
ياوران ولايت
عاشقان مهدي (عج)
حس غريب
اقليد و خبرها
بهشت خوبان
مهر بيکران
بني آدم - وبلاگي زيبا و بسيار پرمحتوا
شناخت روستای حداده دامغان
بازي بزرگان
خاطرات جبهه -آقاي حميد داوود آبادي
**آدينه** - آبجي مريم جون ،خواهر بزرگ خودم
**صبح صادق** - فاطمه خانوم گل
صداي ما
خط خطي هاي دل تنگي
*قمقمه -سردبير پرمخاطب ترين نشريه دفاع مقدس(امتداد)*
نوکر امام زمان (عج)
گل جنت
شهيد پلارک
*دفاع مقدس*
عشق الهي: نگاه به دين با عينک محبت، اخلاق، عرفان، وحدت مسلمين
گمشده ي دوران
پلاک يعني هويت
يادداشت هاي شخصي رئيس جمهور عزيز
*شماطيل *
حريم ياس
*شرکت ايده هاي مشرق زمين*
**جامعه مجازي منتظران**
نوع دوستي
***عشاق المهدي (عج)***
*شبنم صبح *
انتظار
مزار شهدا
السلام عليک يا اباصالح المهدي
**منتظر کوچک**
**دل کاغذي**
يار مهدي (عج)
در اوج تنهايي
َASR
*دست نوشته هاي استاد عزيز ،سيد مهدي شجاعي*
روايت فجر
انتظار
فتح المبين
يا حجت حق
روز وصل


موسيقي وبلاگ


عضویت در خبرنامه

نام:

ايميل:

 

لوگوی وبلاگ
منتظر نور 313 -


لوگوي دوستان



آمار بازدید
بازدید کل :20315
بازدید امروز : 31
بازدید دیروز :44
 RSS 

   

   [آرشيو شده ها]

هوالحق


سلام به همه منتظران عزيز ...خوبيد ان شا الله ؟؟ درسته که دير اومدم ولي باور کنيد زودتر از اين هم نميتونستم بيام ...
چقدر دلم براي وبلاگم و دوستاي نتي تنگ شده بود اما امان از گرفتاري ها که آخرش دامن ما هم گرفت !
توي اين چند وقته اتفاقات ريز و درشت زيادي پيش اومد که چون ايمانم ضعيف بود اوضاع روحيم حسابي ريخت به هم ... !!
ولي به لطف خدا بازم سرحال شدم و اومدم دنبال علائقم که مدتي ازشون دور بودم ...
قرار بود در مورد غرب ،شهيد اميني و ... بنويسم و مي نويسم... اما ان شا الله پست بعدي ...
فعلا ميخوام يه قضيه اي رو بنويسم که سه روزه ذهنم رو حسابي درگير خودش کرده ... 


روز جمعه خيلي دلم گرفته بود ،با خونواده رفتيم بيرون ... رفتيم پارک کوهستان ...اونايي که کرمانشاهي هستن يا کرمانشاه رو ديدن ميدونن که مزيت  پارک کوهستان به چيه ؟!‏ به اينکه اون بالاي پارک پنج تا نگين (شهيد گمنام ) رو در آغوش گرفته ...
نمي دونم چه سري دارن اين شهدا که هيچ کي رو رد نمي کنن ...خيلي ها ازشون حاجت گرفتن ...
به هر ترتيب منم اون شب رفتم بالا ...نور سبزي که اون بالا رو روشن کرده بود ...سنگ فرش هايي که تو رو ياد حياط حرم امام رضا (ع) مينداخت و شهري که از اون بالا اونقدر کوچيک شده بود که فقط چراغ ها رو ميدي و تموم ... اين فضا با دل گرفته ي من .....
يه مداحي گذاشته بودم و سرم رو روي يکي از قبرها گذاشتم .... « امام رضا کم ما و کرمت ...فداي جاروکشاي حرمت ...»
توي همين حال يه آقا پسر اومد بالا که تا بميرم حرفها و حرکاتش يادم نميره ...
يه تيپ آنچناني زده بود (يه بلوز و شلوار تنگ مشکي ،موهاي .... ، دستبند و گردنبند بلند و.....) ......
وقتي رسيد ، تا چند لحظه همه نگاش مي کردند ، اما وقتي زانو زد و عرض ادب کرد به شهدا و  اشک تو چشاش جمع  شد .......................
اومد نزديک مزارها  ،زير لب يه ذکري  مي گفت و قبرها رو يکي يکي شست ... بعدش رو به پدرم گفت : حاجي اينا (شهدا ) خيلي
حاجت ميدن ... حتما ازشون بخوايد ..... چهارساله هرشب ميام کنارشون و.........
شايد هيچ کس حال منو درک نکنه که اون لحظه چقدر از خودم بدم اومد و چقدر به حال اون پسر غبطه خوردم ....
شايد اگه اشک نبود ، از شدت غصه دق مي کردم اون شب ....


از خدا ميخوام که بهم معرفت عنايت کنه و تموم ...
خيلي التماس دعا ...يا علي و يا حق



نویسنده » منتظر نور 313 » ساعت 10:41 صبح روز دوشنبه 7 مرداد 1387

*هوالمحبوب العارفين*


 


 



سلام به همه ...


خيلي وقت بود که مي خواستم به روز کنم اما نمي تونستم ...هر سال ايام فاطميه که ميشه ،انگار تموم غصه هاي عالم ميريزه توي دلم ...دلم ميخواد يه چيزايي رو فرياد بکشم و بگم ...دلم ميخواد يه حرفايي رو که فقط تو خلوتم گفتم ،بنويسم ! اما تا ميخوام بنويسم يا حرف بزنم ، همه ميگن پس حفظ وحدت و... چي ؟!  منم مثل سال هاي قبل سکوت مي کنم و با غصه هام آب ميشم ...


بگذريم ! ... (خدا بر همه حقايق آگاه است !)


فقط اومدم يه سلامي به همه عرض کنم و التماس دعايي بگم .


يه عذرخواهي هم به يه سري ازدوستان عزيز که هميشه با نظراتشون منو شرمنده مي کنند، بدهکارم . جدا شرمنده ام که نمي تونم سر بزنم ، اما باور کنيد سرم خيلي شلوغه ، از طرفي امتحانات و پروژه و تحقيق هم شروع شده ... ان شا الله بعد از امتحانات جبران مي کنم .


 1 - خيلي برام دعا کنيد .(خصوصا براي امتحاناتم )


2 - ان شا الله ادامه نوشته سفر به مناطق عملياتي غرب و جريان شهيد حشمت الله اميني (که توي پست هاي قبل اشاره کرده بودم ) رو هم بعد از امتحانات مي نويسم .


3 - چند تا مداحي بسيـــــــــــــــــار زيبا گرفتم ،ان شا الله توي وبلاگ ميزارم که استفاده کنيد ؛ مطمئنم خيلي خوشتون مياد .(البته اينم بعد از امتحانات !)


4 - يه پيشنهاد : حتما در طرح قافله  قاريان قرآن شهدا شرکت کنيد .طرح بسيار جالبيه . اجرتون با شهدا


5 - يا علي مدد و در پناه حق



نویسنده » منتظر نور 313 » ساعت 2:40 صبح روز دوشنبه 20 خرداد 1387

« هوالمحبوب العارفين »


مدتي بود که بنا به حرکت زيبايي که مدير محترم وبلاگ (شلمچه ) شروع کرده بودند ،منم مي خواستم نامه اي به شهدا بنويسم ،اما فرصت نميشد .انگار بايد بعد از رفتن به مزار شهدا و درک يه چيزايي اين نامه رو مي نوشتم . اول مي خواستم نامه رو خطاب به داداش مهدي عزيزم بنويسم اما ديروز توي مزار شهدا تصميمم عوض شد ...اين بار براي شهداي گمنام مي نويسم ...

سلام شهداي گمنام ...
منم ! همون ديوونه ي هميشگي تون ! مدت هاست که شما رو دوست دارم و براتون مي نويسم ،اما اين بار کمي فرق مي کنه ...ديروز که يادتونه ؟! اومدم پيش شما نشستم و درد و دل کردم ؟ حتما يادتونه ،مطمئنم ...آخه هيچ کس جز من و دوستم اونجا نبود !!آخ که اگه بدونيد ديروز چه بلايي سر دلم اومد وقتي ديدم تمام مزارها شسته شدن جز مزار شما ،وقتي که ديدم تمام مزارها گل باران شدن ، اما حتي يک گل هم سر مزار شما نيست !! وقتي که ديدم هرکسي به يه قبر تکيه داده و زيارت عاشورا مي خونه،اما مزار شما حتي يه زائر هم نداره!! بي اختيار  مداحي شهيد گمنام رو گذاشتم ، و با دوستم بلند شديم و به سمت مزار شما اومديم و عجب مهمون نوازي کرديد ...
شهداي گمنام! ديروز احساس کردم چقدر در غفلت بودم !  احساس کردم چقدر در انجام وظايفم کوتاهي کردم ! چقدر شرمنده شما بودم ! حتي اشک هام هم نمي تونست از غصه ي دلم سر مزار شما و شرمندگيم از شما عزيزان کم کنه  ...چقدر دل تنگ شما بودم و نمي دونستم ...چقدر منتظرم بوديد و نمي دونستم ...چقدر مهمون نواز بوديد و نمي دونستم ...


هميشه سر مزار شما مي گفتم : بميرم براي مادراتون که هنوز چشم به در نشستند ...بميرم بري پدراتون که از غصه دوري شما دق کردند ...بميرم براي خواهرايي که حتي سنگ قبري از برادرشون ندارند تا با عزيزشون درد و دل کنند ...اما ديروز گفتم بميرم براي تنهايي تون شهداي گمنام !! مونده بودم اون دنيا چطور مي خوايم جواب بديم ؟!


شهداي گمنام خيلي احساس دل تنگي مي کنم توي شهر ... داداش هاي شهيدم  خوش به حال شما که رفتيد و اين روزگار را نديديد ...اين روزا معني سخن  پيامبر عزيز رو  بهتر از هميشه درک  مي کنم  وقتي که فرمودند :نگه داشتن دين در آخر الزمان مانند نگه داشتن گلوله ي آتش در دست است ...
دلم خيلي گرفته شهداي گمنام ...گاهي وقتا فکر مي کنم ديگه به آخر خط رسيدم و بايد همه چي رو تموم کنم !! اما وقتي ميام مزار شهدا ،تصميم مي گيرم دوباره شروع کنم و کم نيارم ...اما به خدا خيلي سخته...
وقتي بعضي از جوونا رو مي بينم که خيلي راحت خون شهدا رو زير پا ميزارن ،دلم ميخواد بميرم ...وقتي مي بينم خيلي راحت به سيد علي عزيز (روحي فداک ) توهين مي کنند ...وقتي که امام زمان و حضورشون رو انکار مي کنند ...وقتي زنده بودن شهدا رو نفي مي کنند و ما رو ديوونه فرض مي کنند ...وقتي بي اعتنايي شون  به جانبازاي عزيزمون رو مي بينم ... وقتي که فراموشي جانبازاي شيميايي و سختي زندگي شون  توسط بعضي از مسئولين رو مي بينم ....وقتي مي بينم خيلي از مسئولين ما که ديروز مثلاً همرزم شما بودند امروز چه کارها که نمي کنند .....وقتي مي بينم خيلي راحت با اسم شما سودجويي مي کنند ....وقتي ... باور کنيد مرگ رو راحت تر از ديدن اين چيزا مي دونم ....
باور کنيد شهدا !  گاهي وقتا نفس کشيدن توي اين شهر هم سخت ميشه !! نمي دونم اگه گلستان شهدا نبود ،کجا مي رفتم و چطور آروم ميشدم ؟! ...گرچه مدت هاست به اين حرفا و کارها عادت کردم ،اما شنيدن بعضي از حرفا از زبون بچه شهيدا و خونواده هاشون خيلي سخت تر از بقيه مردمه ...
کاش ديگه آقامون مهدي (عج) بياد ...ديگه واقعا خسته شديم از اين روزهايي بي عطر حضور مولا ...ديگه خسته شديم اونقدر طعنه شنيديم ...خسته شديم از اينکه همه رو ببينيم جز مولاي غريبمون ...
آي شهداي عزيز گمنام ! شما که گمنام کار کردن براي خدا رو خيلي خوب ياد گرفتيد و انجام داديد ،شما براي فرج گل نرگس دعا کنيد؛دعا کنيد که ما آدم شيم و مهدي فاطمه (عج) بياد ...شما دعا کنيد ...تو رو خدا شما دعا کنيد مهدي بياد ...دعا کنيد ...اونقدر دعا کنيد که دل غفلت گرفته ي ما هم بيدار بشه و خدا از بقيه ي غيبت صرف نظر کنه و آقا بياد ...شما که پيش خدا آبرو داريد ،دعا کنيد ...


حرف آخرم به شما داداش هاي شهيدم اينه که خيلي دوستون دارم ،گرچه رهرو خوبي براتون نبودم ،اما شما  رو به مهدي عزيز(عج) قسم ميدم دستمو رها نکنيد که توي اين منجلاب زندگي غرق ميشم ...
شهداي گمنام دعا کنيد معرفت داشته باشم و...


**با تشکر از مدير محترم وبلاگ قافله شهدا ،به خاطر مداحي زيباي شهيد گمنام .


**نواي وبلاگ ،مداحي شهيد گمنام با صداي مجتبي رمضاني است .خيلي زيباست و دل تنگ ...


يا علي مدد



نویسنده » منتظر نور 313 » ساعت 4:8 عصر روز جمعه 27 ارديبهشت 1387

بنام خدايي که شاهد است و شهدا را دوست دارد. 


هميشه صبح ها رو دوست داشتم و دارم ،آخه هميشه شروع بهترين خاطراتم بودن ...
صبح ها رو دوست دارم چون مناجات هاش به دلم ميشينه ...چون خدا رو نزديک تر از هميشه حس مي کنم ...
صبح روز پنج شنبه وقتي که اتوبوس به سمت سرزمين هاي نور (مناطق عملياتي غرب)به حرکت در اومد ،از تجسم صحنه هايي که قرار بود ببينم ،حال خوبي بهم دست داد ...کنار پنجره بودم و نسيم ملايمي صورتم رو نوازش مي کرد و مدام به يادم مي آورد که دوباره مهمون شهدا شدم .... 



اولين جايي که رفتيم ،«حرم باصفاي حضرت احمد بن اسحاق (ع)» در سرپل ذهاب ، بود ،سلام داديم و عرض ادبي کرديم ،بعدش رفتيم خدمت شهيد بزرگوار حشمت الله اميني (1) .نمي دونم چرا به دلم افتاد کنار قبر مطهر اين شهيد عزيز، زيارت حضرت ابالفضل (ع) رو بخونم ... اونجا برادر شهيد اميني (حاج مسلم اميني که از يادگاران عزيز دفاع مقدس هستند ) برامون صحبت کردند و حسابي مستفيض شديم . 


 «حرم باصفاي حضرت احمد بن اسحاق (ع)» در سرپل ذهاب


مقصد بعدي ما «جبهه روح الله» بود ،وقتي رسيديم ،هيچ کس اونجا نبود ،مثل دفعات قبل آروم و خلوت !! با اينکه اين مظلوميت و غربت مناطق عملياتي غرب هميشه دلم رو ميسوزونه ،اما واقعا دوستش دارم ...کاملا بکر و دست نخورده ...وقتي بين کانال و شيارهاي اين مناطق راه ميري احساس مي کني شهدا هم همراهيت مي کنن ...انگار هنوز جاي پاهاشون روي اون خاکا هست ...اشکات که روي گونه هات سر ميخورن و ميان پايين ،مظلوميت شهداي غرب رو از عمق وجودت حس مي کني و اونوقت مي فهمي که شهداي اينجا با خدا چه معامله اي کردن !! خوب که دقت کني متوجه ميشي اسم "غرب" با "غربت و غريب" گره خورده !! فقط توي يه حرف با هم اختلاف دارن ... چقدر زيباست معامله با خدا در عين گمنامي !! ...
اصلا ميدوني قشنگي اين مناطق به چيه ؟؟به اين غربتش در عين عظمت !! به اينکه توي اين مناطق با کربلا فاصله اي نداري و هر بادي که صورتت رو نوازش ميده ،انگار پيامي رو از جانب مولاي شهدا ،حضرت اباعبدالله (ع)  برات آورده ! خيلي حس خوبي بهت دست ميده وقتي روي ارتفاعات مناطق عملياتي غرب در حالي که تشنه اي ،به مولاي لب تشنه سلام بدي و زائر شهداي لب تشنه باشي ....چقدر زيباست اين مناطق و سکوتش !و  چقدر دوست داشتني يه ؛ شنيدن مناجات حضرت امير (ع) با خدا ،در اين ارتفاعات گره خورده به آسمون ...


بعد از اين زيارت با صفا در جبهه روح الله ،راهي «چم امام حسن (ع)»  - قدم گاه حضرت امام حسن عسگري (ع) – شديم ،جاي باصفاييه و اون گنبد نقره اي قدم گاه با نخل هاي اطرافش آرامش عجيبي بهت ميده . توي راه به اين فکر مي کردم که وقتي براي رفتن به قدم گاه ائمه اينقدر دلت ميلرزه و اضطراب داري ،اگه قرار باشه بري در خونه ي ائمه (عليهم السلام ) چه حالي ميشي ؟!؟اگه يه روز بگن توي اون خونه ,خود حضرت تشريف دارن ،چطوري....؟!؟(بگذريم !!روسياه تر از اين حرفام که بخوام بهش فکر کنم!) 


                                                                   «چم امام حسن (ع)»



بعد از چم امام حسن (ع) ،رفتيم منطقه ي عملياتي «مطلع الفجر» .هميشه بعد از زيارت مناطق و درد و دل با شهدا  ، بزرگ ترين دلخوشيم  ديدن يادگاران جنگ بوده و هست و در مطلع الفجر توفيق نصيبمون شد که صحبت هاي دلنشين "حاج باقر آقايي " رو بشنويم .شنيدن يه خاطره از زبون اين عزيزان که با چشم خودشون صحنه هاي دفاع جانانه و ايثار رو ديدن ،خيلي لذت بخشه ! وقتي در حين صحبت  يکدفعه با بغض توي گلو و اشک توي چشماشون مکث مي کنند و يه نگاه به منطقه مي کنند و مجددا شروع مي کنند به روايت کردن ،خيلي به حالشون غبطه مي خورم ! هرچند مي دونم خيلي براشون سخته اما از خدا ميخوام بيشتر بمونن و برامون حماسه ها رو روايت کنند .(2)
 


1)شهيد حشمت الله اميني تنها شهيدي است که در داخل حرم حضرت احمد بن اسحاق (ع) دفن شده است و همين دفن شدن ايشان در داخل حرم قضيه اي بسيار جالب داره که ان شا الله در پست هاي بعدي حتما مي نويسم .
2)چون اين پست خيلي داره طولاني ميشه ،نوشتن در مورد «بازي دراز » و «پادگان ابوذر » و «مرصاد » که محورهاي اصلي اين سفر هستند ،بمونه واسه پست هاي بعدي. 


«اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل في فرج مولانا صاحب العصر و الزمان (عج)»


خيلي التماس دعا ...يا حيدر مددي



نویسنده » منتظر نور 313 » ساعت 6:37 عصر روز سه‏شنبه 17 ارديبهشت 1387

به نام خدايي که به من زندگي بخشيد


19 سال از اون روزي که خدا روح خودش رو در من دميد ،گذشت...19 بهار رو يکي يکي پشت سر گذاشتم ،19 بار کيک تولدم رو فوت کردم و همه برام دست زدن ،19 سال روز تولدم هديه هاي زيادي از خونواده و دوست و آشنا و... گرفتم ! يا نه ...
بهتره اينطوري بگم ...19 ساله نفس مي کشم اما يکبار هم عطر حضور مولام رو درک نکردم .... 19ساله زندگي مي کنم و هنوز آقامو نديدم ...اصلا ديدن هيچي ،هنوز آقا رو نشناختم ،هنوز معرفت به حضور ايشون پيدا نکردم .... 19ساله يه کاري نکردم که آقام رو راضي کنه ...19 ساله که اسم خودم رو گذاشتم شيعه مولا علي (ع) اما هنوز نفهميدم شيعه يعني چي ؟؟ اصلا شيعه چه وظيفه اي داره !!؟؟


 هرسال روز تولدم خيلي خوشحال بودم اما امسال يه حس متفاوت با هميشه دارم ....


خيلي دل تنگم ...نمي دونم چرا ! اما مي دونم ديگه اين هديه ها و تبريک هاي خونواده و دوستان منو خوشحال نميکنه ...ميخوام يه بار هم که شده از آقام هديه بگيرم ....ميخوام يه بار هم که شده آقا منو از پيروان و شيعيان خودش بدونه ،ميخوام يه بار هم که شده آقا روز تولدم لبخند بزنه ،نه اينکه از بودن من به عنوان شيعه خداي نکرده احساس ناراحتي و غصه کنه ....دلم مي خواست آقا....


بي اختيار پنجره هاي اتاقم رو باز مي کنم و يه نفس مي کشم ،هميشه اين هواي بهاري دل تنگم مي کنه .... اشک توي چشمام جمع ميشه و روي گونه هام مي غلطه ....دلم براي مولام تنگ شده ...خدايا چقدر اين حس دل تنگي رو دوست دارم ....


مهدي جانم!مولا جان! گل نرگس!دوستت دارم ...دلم برات تنگ شده آقا...کي ميشه بياي ؟!


ميخوام توي اين روز به مولام قول بدم آدم بشم ...ميخوام کاري کنم که آقام لبخند بزنه ...ميخوام دوباره تجديد عهد کنم ...دلم هواي جمکران رو کرده اما سعادت ندارم اونجا باشم ...راهي مزار شهدا ميشم ....ميخوام يه بار ديگه از شهدا مدد بگيرم و ازشون بخوام دعا کنند که مثل خودشون پاک بشم ،مثل خودشون شيعه واقعي باشم و مثل خودشون در رکاب امامم شهيد بشم ...


امروز حس عجيبي دارم !! پر از ياد مهدي(عج) ام و دل تنگش! بيشتر از هميشه حسش مي کنم و چقدر اين احساس رو دوست دارم !!دعاي عهد کنار مزار شهدا چه حالي به آدم ميده !!


حرف هاي آخر»» 1. اللهم اجعلني من انصاره و اعوانه ...آمين.
                         2. الها دوستت دارم .ممنونم که بهم فرصت زندگي و جبران خطا دادي .
                         3. خيلي دعام کنيد .التماس دعاي فرج .يا علي و يا حق



نویسنده » منتظر نور 313 » ساعت 1:29 عصر روز چهارشنبه 4 ارديبهشت 1387

   [آرشيو شده ها]